السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

294

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

در ثانى خداوند تعالى در عين وقوع اين ماجرا مىفرمايد : كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ [ 1 ] اين آيه دلالت مىكند كه ماهيّت و نفس عمل فحشاء از آن حضرت بر كنار است و هيچ شكّى نيست كه معصيتى كه به او نسبت داده‌اند زشت‌ترين اقسام فحشاء است و اگر اين امر صحيح باشد چگونه شايسته است كه ربّ العالمين شهادت دهد كه يوسف از هر بدى و فحشاء منصرف است و هيچ گناه و بدى متوجّه او نيست ؟ حجّت دوّم ) اين آيه به وجه ديگرى نيز به قول ما دلالت مىكند ، فرض كنيم كه اين آيه دلالتى بر نفى اين معصيت از يوسف نداشته باشد ، امّا شكّى نيست كه اين گفتار حاوى مدحى عظيم و ثنايى بسيار بليغ نسبت به يوسف است و سزاوار حكمت الهى نيست كه از انسانى كه مرتكب چنين معصيت عظيمى شده است مدح و ثنا نمايد ، مثل چنين مسأله‌اى اين است كه پادشاهى به يكى از غلامانش بدترين گناهان و زشت‌ترين اعمال را نسبت دهد و بلافاصله بعد از آن او را مدح و ستايشى بليغ كند ، چقدر اين عمل ناپسند و ناممكن است ، در اين مورد هم به همين صورت است . حجّت سوّم ) انبياء الهى وقتى لغزش و خطايى از آنها صادر شود آن را بزرگ مىشمارند و بلافاصله اظهار ندامت و توبه مىكنند و اگر يوسف قصد انجام اين عمل قبيح و گناه كبيره را داشت ، محال بود كه بعد از رفع شدن آن توبه و استغفار نكند و اگر توبه كرده بود ، خداى سبحان آن را نقل مىكرد ، همانطور كه در ساير موارد مشابه ذكر نموده است و حال كه چيزى در اين باب ذكر نشده از همين جا متوجّه مىشويم ، آنچه از او در جريان اين واقعه صادر شده نه گناه بوده و نه معصيت . معصيت گواهى مىدهد . بدان كه در اين واقعه ، يوسف ، زليخا ، عزيز مصر ، زنان مصر ، شاهدى از اهل زليخا و ربّ العالمين به برائت يوسف از گناه گواهى مىدهند ، حتّى ابليس نيز به بىگناهى او اقرار مىكند ، و وقتى امر چنين است براى فرد مسلمان كه گفتار قرآن را معتبر

--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 24 .